دسته‌بندی مریم حیدرزاده - ::یک فنجان چای (بهزاد منفرد)::
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 8 تیر‌ماه سال 1386

تنها یادگاری تو به من...

نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر
نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
 من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
 اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی
مردن که از عاشقیه یک دفه نیست که کم کمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی
 زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
 می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه
رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن
قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه
حق با تو ا تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو می کنن
 یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم من و از رو دلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
 چشمای روشنت یه کم کاشکه هوای من رو داشت
 تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه
دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1384

مریم حیدرزاده از زبان بهزاد منفرد

وقتی برای اولین بار صدایش را از زبان پرنده زیبای اشنا شنیدم خیال کردم او همان پروازاست او همان بالهای پرواز رویایی انسان است نامش را بر تن هزاران آدم از قبل نسل خودش دیده بودیم او برایمان یک افسانه نیست او سرشار از یک انسان با احساس است او چشم بینای من و توست او چشم حقیقت من و توست که متاسفانه ما کور شده  ایم با با چشمانی باز نتوانستیم زندگی را ببینیم حتی نتوانستیم آن را لمس کنیم ولی او برایمان از زندگی گنج آفرید آری گنج صدایش دوست داشتنی احساسش عمیق و درد اور چهره اش زیبا و وصف نشدنی دنیایش بزرو گ و بر گرفته از آثار دیدنی شاخه گلی را چیدم شاخه گلی که باچشم نمی توان آن را دید از بویش می توان احساس کرد  مانند کدام گل است قبل از این که گل را به او بدهم گل را می شناسد او می داند که من چه چیز بر تن دارم اواحساس می کند که چرا دوستش دارم او می داند که هیچ کس اورا برای زبانش نمی خواهد او یک عاشق است عاشقی شیفته عاشقی واقعی حسرت یک ثانیه عشق اورا با خود به زیر اقیانوس می برم از شهر غم می اید از شهر ضلم سلطه بر شخص او دوستش داریم می پرستیمش زیرا اوست که فقط می تواند جای من و تو زندگی را ببنید...

بهزاد منفرد

دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1384

بگذر از من

مریم حیدرزاده

بگذر از من

اگه راهم این روزا از تو یه کم دوره ببخش

توی زندگی آدم , یه وقتا مجبوره ببخش

بگذر از من اگه صبر و طاقتم , کافی نبود

عکس من تو قاب رویایی که می بافی نبود

 بگذر از من اگه جمعه بود و باز دیر اومدم

شب واسه گفتن قصه ها با تاخیر اومدم

 گل یکدونه گلدون بلور زندگی

چی دارم واست به جز یه عالمه شرمندگی

 آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی

سایه بود دل بی پناه بی کسی بشی

 حالا که گذشته از من تو باید صاف بمونی

مث آینه شمدونای نقره شفاف بمونی

 یک سبد , دعا و خوشبختی فردا مال تو

دس من بود که می گفتم , همه دنیا مال تو

تو بازم برو سراغ بازیا و نقاشی

نباید تو از حالا به فکر غصه ها باشی

 برو زندگی را با مهربونی رنگ بزن

همه را با هر چی دوست داری , هماهنگ بزن

دوری مون و باز می ذاریم به حساب سرنوشت

انقدر خوبی که آخر , می دانم می ری بهشت

دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1384

گفتگو با مریم حیدر زاده

مریم جان چند سالته؟

من متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ هستم.

یک داستانی راجع به تو شنیده شده که خیلی هم جالب و هیجان انگیزه. داستان اینه که تو عاشق یک پسری بودی و با همدیگه به مسافرت میرین، اما بین راه تصادف می کنین و تو نابینا میشی. اون پسر هم تو رو ول می کنه و به خارج از کشور میره و ازدواج می کنه. آیا این داستان واقعیت  تد داره؟

نه این داستان واقعیت نداره و امیدوارم که برای هیچ کس دیگری هم واقعیت نداشته باشه

شما اهل کجا هستین؟ چند ساله شعر میگین؟ بهترین شعرت به نظر خودت کدومه؟

من متولد و ساکن تهران هستم. من از هشت سالگی شعر را شروع کردم. راستش من بین چند تا شعر موندم، ولی فکر کنم بهترین، شعر "یک نامه بی جواب" از کتاب و آلبوم "مثل هیچکس" باشه که با این جمله شروع میشه، "سلام بهونه قشنگ من برای زندگی...

مریم جان به چه نوع موسیقی علاقه داری؟ سبک حال و روزت با کدوم موسیقی بیشتر می خونه؟

من آهنگهای آروم و کلاً آهنگهایی که به من آرامش می دهند رو دوست دارم. از سازهای گیتار، پیانو و فلوت خیلی خوشم میاد. هر صدایی که من رو از دنیای حال حاضرم فراتر ببره دوست دارم، حتی ممکنه یک آهنگ ایتالیایی یا اسپانیایی هم که من هیچی ازش نمی فهمم این حس رو در من به وجود بیاره. چون موسیقی فراتر از کلام عمل می کنه و میتونه ما رو به یک دنیای دیگه ببره. هر چیزی که نأثیر گذار و زیبا باشه و ریتم تند هم نداشته باشه، من دوست دارم.

آیا خودت سازی میزنی و استادت چه کسی است؟

من به کیبورد مسلط هستم البته فقط برای دل خودم کیبورد می زنم و برای یادگیری یک جلسه پیش آقای لاچینی رفتم. کمی هم گیتار می زنم.

آیا ازدواج نکردی؟ و آیا با آقای گلزار خویشاوند هستی؟

 نه، من هنوز ازدواج نکردم و با آقای گلزار هم خویشاوند نیستم. خیلی سئوال اومده که چرا ازدواج نکردی و جریان احساساتت چیه این روزها؟ علتش به دلیل نبودن کسیه که می خواستم. من علاوه بر شرایط خاص یک ملاک های عجیب و غریب هم دارم. به نظر من در این مورد خاص باید یا بهترین باشه یا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همین خاطر فعلاً در یک اعتصاب رمانتیک به سر می برم

تا حالا چند بار عاشق شدی؟

 اگر عاشق کسی بودی آیا طرف مقابلت این رو می دونسته؟ و آیا حالا فکر می کنی که بهت خیانت شده؟

به معنای واقعی که می تونم ازش به عنوان یک عشق جاودانه در گذشته یاد کنم، فقط یک بار. بله اون هم می دونسته. بله، یک همچین حسی دارم!

مریم جان قرمزته یا آبیته؟

مسلماً قرمز، پرسپولیس، منچستر، میلان و رئال مادرید هم چون تمام ستارگان اونجا هستند

اگر روزی نخواهی شعر بگی چیکار می کنی؟

 فکر می کنم که اون موقع نشه دیگه زندگی کرد، ولی شاید نقاشی کنم

 تا به حال از کسی پرسیدی که دوستت داره و چه جوابی دریافت کردی؟

راستش تا به حال نپرسیدم ولی اونهایی که خودشون هم گفتن، راست نگفتن

مریم جان دنیا رو چطور می بینی؟ من از آدمهای بینا پرسیدم و چیزی دستگیرم نشد، نظر تو چیه؟ زندگی چه رنگیه؟

زندگی رسم خوشایندی نیست... زندگی اجبار است... لاجرم باید زیست. زندگی یه قانونیه که متأسفانه در نهایت بی عدالتی تصویب شده و هیچ کشور و هیچ مرز و قانونی نمی تونه روی دست اون بلند