::یک فنجان چای (بهزاد منفرد)::
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 24 دی‌ماه سال 1392

یه مشت ثاتیه

نبودم نه اینکه نیستم هستم، تو خودم بودم ولی خوب نوشته ها زمانی میان که تو خودت نباشی از بیرون خودتو ببینی و بیای اینجا نقد کنی هرچیزی که هستی  ، فقط  مشکل اینجاست که زندگی ها در تفاوت غرق میشن اما نه در دریا در باتلاقی که آروم آروم می تونی لحظه غرق شدن هر کدوم و ببینی . 


تقدیر سرنوشت هرچی که توشی الان معلوم نیست چیه ، باشم که ببینم که آخرش چی میشه ولی خوب همینه دیگه کاریش نمیشه کرد . یه مشت ثانیه شده پر از دقیقه واحدی که اسمش زمانه خیلی وقت که  از مشت من پریده.  مشتم خالیه دلم پر زندگی هم که غرق شده منم با یه مشت خیال امید  دارم به روزی که.... اما امید هم دیگه رفته قاطی رویا ها ، یجورایی دیگه انگارهیچی واقعیت نداره تنها واقعیت زندگی انگار همینه که هستی فردا هم همینجاست همین نزدیکی ها کنارت منتها سهم تو از فردا تکرار امروزه ،  چه خوب شد که برگشتم و نوشتم اما نه مثل قبل که سرشتم مینوشت ، اینبار واقعیت ها انگار تنها رفیق روزهای رفته ام شده . سمبل کردن کلمه ها هم آخرش برام خطم میشه به چندتا جمله که یه سری میگن چقدر خوبه یه سری هم میگن اینا پرت و پلاس هرچی هست منم چه واقعی چه رویایی هنوز می نویسم چه با اصول چه ....