بادبانان - ::یک فنجان چای (بهزاد منفرد)::
X
تبلیغات
رایتل
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390

بادبانان

در کدامین روز زمین خاک را فرش خود می بینید

در کدامین روز باران اشک غرق می شوید



انقدر نوشتیم تا کلمات از جمله بندی شرمشان آمد. وای به حال ما و مردمانی که اشک کلمات را باور نکردند. عقربه ها رفتند و عقربها نوشتند تاریخ،  و ذهن زمان را به نیش گرفت تا هر روز درد سرنوشت را به خورد کلمات دهد! و ما همچنان هر سازی می بایست می زنیم و جملات در فرش سرنوشت می رقصند به ساز ما! اینگونه است تاریخ....


به راستی که داستان زندگیمان را نوشتیم در کتابی به قطوری تاریخ هرچه کردیم ! هرچه خواستیم نوشتیم . و امروز باز می بالیم به کرده های خود . 


ریختیم خون هزار انسان بی گناه 

تا نشان دهیم هستیم کشور گشا ،


نوشتیم کوروش به تخت تاریخ جهان 

نگفتیم تخت زخون آمده بجا


 اوردیم دین به دامان تخت 

ترجیح دادیم عرب به تاریخ و تخت. 


شد ایران کوچک و حقیر.

و باز هم نوشتیم تاریخ و عظیم. 


هرچه هست پیروزی در تاریخ ما

شاه و تخت و خاک و سراب


ز خون عده ای خورده ایم زجام

که نام داشتند دشمنان ما!



هرکه کشت و برد شد قهرمان

هرکه مرد و رفت شد زیر خاک


گر خدا خواهد مرگ ساخته اش

بدان که خدا انسان  رفته باورت


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد