ایستادن - ::یک فنجان چای (بهزاد منفرد)::
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1389

ایستادن

این چند وقت خیلی فکر کردم باز هم مثل همیشه نخوابیدم به قول آلن گینز برگ "بهترین مغزهای نسل‌ام رو دیدم که با جنون  تباه شدند، تشنه‌ی عریانی دیوانه‌وار، صبح ِ سحر خودشونو کشون‌کشون می‌رسوندن به خیابون کاکاسیاها  به دنبال یه چیزی که بزنن تو رگ،نشئه‌گان فرشته‌خوی مشتاق سیر ملکوتی با دینام پرستاره‌ی ماشین شب" 
می خواستم فقط این جملشو بگم  "با جنون تباه شدم "ولی هرقت اسمش میاد نمی تونم همشو نگم ....
می خوام  دیگه فکر نکنم می خوام دیگه بدی ها برام مهم نباشه . من سالها زندگیمی صرف این کردم که به آدم ها بگم بدی نکنید . اما باور کنید نمیشه! آدم ها عوض نمیشن از آلان به بعد فقط یه چیز می خواهم ان هم  اثبات ممکنی است  که در ذهن شما غیر ممکن شده . این موضوع فقط یک جمله است "می توان در میان بدها زندگی کرد و خوب ماند..."
جز خاطره ای از ادامه زندگیم برای فرزندان فردا چیزی نمی خواهم قضاوت از آن کسانی باشد که زندگی را خوب و یا بد  می خواهند بینند.

یکم از خودم بگم اولین فیلنامه کوتاهمو با نام " او تنها نیست " بعد از 1 سال تموم کردم و فردی نازنین با استقبالی گرم حاظر به ساخت آن در خارج از کشور شد . این داستان برگرفته از کلمه تنهائی است سعی کردم به هر شکلی که ممکن است مخاطب را در شکی واقعی ببرم شکی که در آخر فیلم خواهد دید که هیچگاه تنها نیست .

او تنها نیست فقط یک بازیگر دارد بازیگری تنها در اتاقی سفید که پروانه ای  رویائی اورا از تنهائی نجات داده اما انسانها تنها بودن را نبود انسانی در این کره خاکی می دانند و یا همنیشنی  که باچشمانش سیبی زرد و گاهی قرمز به او بدهد .

کاور فیلم هم توسط خودم طراحی شد. گرچه تخصصم نبود و در کار دیگری دخالت کردم اما تنهائی آدم و متخصص هم می کند.




اما از شعرو دکلمه چه خبر؟

 راستش شاعر بودن کار سختی است . هنوز که شاعر نشدم گاهی به خودم جرات می دهم و قلم را حرکت می دم  تا یکی از هزاران درد زندگی را در قالب جمله ای بگم که خواننده ام را به فکر ببرد . با این حال  یکی از شعر های نوشته شده  ارزش دکلمه را دارد . که بزودی به کمک دوست خوبم " پاشا " آهنگسازی خواهد شد.


یه موضوع دیگری هم در مورد بعضی از نظرات شما دوستان خوبم هم بود .من هیچ نظری را پاک نمی کنم همه را می خوانم و در این دنیای مجازی به همه نشان می دهم اما خواهش می کنم بعضی مسائل که قانونی در جهت بحث آن بین من و شما وجود ندارد مطرح نکنید. زندگی من مانند بازی پوکر برای همه معلوم است به کسی متعهد نخواهم شد که بعد ها مجبور به عدم انجام تعهدم شوم "من تنهائی خودم را دوست دارم و هیچ وقت نیز تنها نیستم"

  • به امید روزی که به قولی که امروز به خودم وشما دادم عمل کنم تا شما با افتخار از قول من برای فرزندان فردا سخن بگوئید...
بهزاد منفرد
نظرات (12)
بابک خرم دین
جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:31 ب.ظ
درود:
من در وبلاگم در باره آزادی انتخاب در دین زرتشت و جبر در برخی از ادیان دیکر نوشتم لطفا" آن مطالب را بخوانید و بگویید به نظر شما کدام اعتقاد درست است
باتشکر [گل]
امتیاز: 0 0
sinatheory
جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:38 ب.ظ
keep it up
but lable sux anyway
امتیاز: 0 0
njmh
جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:41 ب.ظ
تنهایی نداشتن نیست
تنهایی تو ذات آدمهاست

ضمن اینکه تبریک میگم بابت همه فعالیتهایی که داری ( من یکیو که تحت تاثیر قرار داد )
پاسخ:
ممنون که بهم سر زدی!
امتیاز: 0 0
آرزو
شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:01 ب.ظ
طرح فیلمنامت جالب ... امیدوارم خوب اجرا شه به نظر متن جالبیه...
راستی مرسی سر زدی...:)
امتیاز: 0 0
کوریون
یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:30 ق.ظ
همین طور هول هولکی و تند تند خوندمت ، اول این که لوگوی بلاگت همون نقطه اس؟ خیلی ایده ی نازی بود!
بعدش هم ی فضولی ، یه فنجون چای رو بنویس ، اسمت رو بذار واسه شرح وبلاگت ، از همینی هم که هست ،معرکه تر میشی بهزاد ..
-
امشب اصلا فرصتپای نت موندنندارم ، اگه یادت بود بیا یه بار دیگه یادم بنداز مث آدم بخونم ات
-
تصدقت
امتیاز: 0 0
...
یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 04:02 ب.ظ
سلام...عالی بود.......امیدوارم پروانه تنهاییت نمیره....من خیلی وقته دارم دنبالش میگردم....موفق باشین
امتیاز: 0 0
...
یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 04:09 ب.ظ
یه سوال برام پیش اومد این عکس کیه؟
امتیاز: 0 0
حسین رضایی
یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:45 ب.ظ
سلام دوست عزیز
آقا ممنون که به وبلاگ چشم لینک شما رو میزارم
موفق باشی
امتیاز: 0 0
کوریون
سه‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:18 ق.ظ
لینک شدی رفتی قاتی لوتی ها
-
تصدقت
امتیاز: 0 0
....
چهارشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:13 ب.ظ
. وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد ،
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن


وچه بدبختی آزار دهنده ایست تنها خوشبخت بودن....بودنی که سخت تر از کویر است...
.
.
. وگاه چقدر زود دیر میشود!!
امتیاز: 0 0
Hasna
شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:21 ق.ظ
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سرابست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی
مثل تو تنهاست بخند



عزیزم مثه همیشه تکی....

منم فیلمتو میخوام.....

امتیاز: 0 0
مرضیه
چهارشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:58 ب.ظ
سلام باز هم مثل همیشه جالب و تاثیرگذار بود. به امید موفقیت شما.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد